تبلیغات
پدافند فرهنگی - خاطراتی از شهدا (شهید محمود کاوه)
پدافند فرهنگی
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من

راز آن دستور

نیروهای دشمن و نیروهای ضد انقلاب دست، به دست هم داده بودند و هم زمان آتش شدیدی می ریختند. از طرفی هم بالگردهای توپ دارشان ما را از بالا گرفته بودند زیر آتش. كاوه گاهی با وسواس خاصی دوربین می كشید روی مواضع دشمن، گاهی هم از طریق بی سیم با علی قمی صحبت می كرد و وضع دقیق نیروها را جویا می شد. بعد از نماز ظهر تصمیمی گرفت كه هیچ كدام از ما دلیلش را نفهمیدیم. مسئول قبضه مینی كاتیوشا را صدا زد. نقشه ای را پهن كرد روی زمین و نقطه ای را به او نشان داد. گفت: این سه راهی را بكوب، كاوه ایستاده بود نزدیك او و هر چند لحظه فریاد می زد: رحم نكن، مهات بده، بزن، بزن! طولی نكشید كه علی قمی تماس گرفت، صدایش هیجان و شادی خاصی داشت، گفت:

محمود جان! ما رسیدیم روی ارتفاعات، تمام هدفها را گرفتیم. گل از گل محمود شكفت و به سجده افتاد، یادم هست همان روز مطلع شدیم حدود 300 نفر از عراقیها و ضد انقلاب، در سه راهی پشت سیاه كوه، به درك واصل شده اند و این برای همه عجیب بود. راز آن دستور كاوه پس از سالها هنوز برایم كشف نشده باقی مانده است.

شهید کاوه,شهید محمود کاوه,جبهه,جنگ تحمیلی,تصویر سازی,نقاشی چهره,سجاد جعفری

*****************

یکی از بچه ها به شوخی پتویش را پرت کرد طرفم. اسلحه از دوشم افتاد و خورد توی سر کاوه. کم مانده بود سکته کنم؛ سر محمود شکسته بود و داشت خون می آمد. با خودم گفتم: الان است که یک برخورد ناجوری با من بکند. چون خودم را بی تقصیر می دانستم، آماده شدم که اگر حرفی ،چیزی گفت، جوابش را بدهم. کاملاً خلاف انتظارم عمل کرد؛ یک دستمال از تو جیبش در آورد، گذاشت رو زخم سرشو بعد از سالن رفت بیرون. این برخورد از صد تا توگوشی برایم سخت تر بود. دنبالش دویدم. در حالی که دلم می سوخت، با ناراحتی گفتم: آخه یه حرفی بزن، چیزی بگو، همانطور که می خندید گفت: مگه چی شده؟ گفتم: من زدم سرت رو شکستم، تو حتی نگاه نکردی ببینی کار کی بوده همان طور که خون ها را پاک می کرد، گفت: این جا کردستانه، از این خون ها باید ریخته بشه، این که چیزی نیست. چنان مرا شیفته خودش کرد که بعدها اگر می گفت: بمیر، می مردم





نوع مطلب : شهدا، 
برچسب ها : شهید کاوه، فرمانده تیپ ویژه شهدا، خاطره شهدا، مسیح کردستانی دیگر، هشت سال دفاع مقدس،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 2 اردیبهشت 1393
سه شنبه 22 فروردین 1396 10:35 ق.ظ
Everything is very open with a really clear description of the issues.
It was truly informative. Your website is very helpful.

Many thanks for sharing!
سه شنبه 22 فروردین 1396 05:25 ق.ظ
Hey! I just wanted to ask if you ever have any trouble with hackers?
My last blog (wordpress) was hacked and I ended up losing a few
months of hard work due to no back up. Do you have any
methods to protect against hackers?
سه شنبه 2 اردیبهشت 1393 05:50 ب.ظ
سلام

وبلاگ خیلی خوبی داری، از مطالبت لذت بردم
بیا تبادل لینک کنیم ;)

موفق باشی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
تاریخ روز