تبلیغات
پدافند فرهنگی - چگونه و چرا با مادر برخورد کنیم ؟!؟!؟!؟
33سخن روز
بزرگترین عیب برای دنیا همین بس که بی‌وفاست.
? حضرت علی علیه‌السلام
خداوندا مرا از کسانی قرار دِه که دنیاشان را برای دینشان میفروشند نه دینشان را برای دنیاشان.
? دکتر علی شریعتی
آدمی ساخته‌ی افکار خویش است فردا همان خواهد شد که امروز می‌اندیشیده است.
? مترلینگ
پدافند فرهنگی
,, خوش آمدید,, ما را از نظرات ارزشمند خود مطلع کنید
img img img
22سخن روز
بزرگترین عیب برای دنیا همین بس که بی‌وفاست.
? حضرت علی علیه‌السلام
خداوندا مرا از کسانی قرار دِه که دنیاشان را برای دینشان میفروشند نه دینشان را برای دنیاشان.
? دکتر علی شریعتی
آدمی ساخته‌ی افکار خویش است فردا همان خواهد شد که امروز می‌اندیشیده است.
? مترلینگ
درباره سایت
مشاهده مطالب سایت

درباره سایت

درباره ما

مدیر سایت
img img img
11سخن روز
بزرگترین عیب برای دنیا همین بس که بی‌وفاست.
? حضرت علی علیه‌السلام
خداوندا مرا از کسانی قرار دِه که دنیاشان را برای دینشان میفروشند نه دینشان را برای دنیاشان.
? دکتر علی شریعتی
آدمی ساخته‌ی افکار خویش است فردا همان خواهد شد که امروز می‌اندیشیده است.
? مترلینگ

امکانات سایت

تاریخ روز

مطالب سایت

img img img
شنبه 23 فروردین 1393 ساعت 07:40 ق.ظ
 پیامبر خدا(ص) فرمود: (با پدر و مادر) نیكو رفتار باش، تا در بهشت جاى گیرى و اگر عاق شوى، در آتش جهنم خواهى بود.
این هم یه داستان دیگه امیدوارم موثر واقع بشه و یکم توی برخوردهات با والدینت تاثیر داشته باشه ؟؟؟؟
پسرک از داشتن همچین مادری خجالت می کشید...زیرا مادرش فقط یک چشم داشت...وقتی مادرش به مدرسه می آمد همه او را مسخره می کردند واو نسبت به مادرش کینه بیشتری می ورزید واورا بیشتر آزار می داد ولی مادر با مهربانی با او برخورد می کرد...پس از چندین سال پسرک بزرگ شد و صاحب همسر و پسر شد وبه دیار دیگری رفت به این امید که با وجود مادرش خجالت زده نشود...ولی پس از مدتی مادرش خانه ی او را پیدا کرد و به خانه شان آمد مدتی در آنجا بود تا اینکه روزی پسرک که دیگر مرد تنومندی شده بود آمد وبا لحنی تند وصدای بلند فریاد زد خسته شدم چرا دست از سرم بر نمی داری؟من مادری مثل تو نمی خوام چی کار کنم؟از خونه ی من برو بیرون!!!))
                     
مادر با دلی شکسته از خانه رفت و تا چندین سال خبری از او نبود...پس از مدتی برای پسر ناخلف خبر آوردند که مادرش از دنیا رفته و باید به تشیع جنازه اش بروند ... پس از تشیع جنازه پسر وصیت نامه مادر را باز کرد در آن نوشته شده بود:
پسر عزیزم امیدوارم حال تو و همسر و فرزندت خوب باشد،پسرم باید حقیقتی را به تو می گفتم، در زمانی که تو به دنیا آمدی یک چشم نداشتی و من برای اینکه تاب ناراحتی و سختی تو را نداشتم یک چشم خود را به تو اهدا کردم ، در تمام لحظاتی که به من دشنام میدادی یا مرا می رنجاندی از خدا می خواستم که تو را ببخشد وبه تو نعمت عطا کند...


پسر فقط می توانست سکوت کند و به بستر ابدی مادرش نگاه کند....خیلی دیر شده بود؟؟؟؟؟
نظرات
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 05:14 ق.ظ
Loving the info on this internet site, you have done great job on the content.
دوشنبه 14 فروردین 1396 03:10 ق.ظ
Pretty nice post. I just stumbled upon your blog and wanted to
say that I've truly enjoyed surfing around your
blog posts. In any case I will be subscribing to your feed and I hope you write again very soon!
شنبه 23 فروردین 1393 09:50 ق.ظ
اگه لینکت رو توی لیست وبلاگهای دوستانم ثبت نکنی دیگه بهت سر نمیزنم گفته باشم
ارسال نظر
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
img