تبلیغات
پدافند فرهنگی - خاطرات تبلیغی تهران
33سخن روز
بزرگترین عیب برای دنیا همین بس که بی‌وفاست.
? حضرت علی علیه‌السلام
خداوندا مرا از کسانی قرار دِه که دنیاشان را برای دینشان میفروشند نه دینشان را برای دنیاشان.
? دکتر علی شریعتی
آدمی ساخته‌ی افکار خویش است فردا همان خواهد شد که امروز می‌اندیشیده است.
? مترلینگ
پدافند فرهنگی
,, خوش آمدید,, ما را از نظرات ارزشمند خود مطلع کنید
img img img
22سخن روز
بزرگترین عیب برای دنیا همین بس که بی‌وفاست.
? حضرت علی علیه‌السلام
خداوندا مرا از کسانی قرار دِه که دنیاشان را برای دینشان میفروشند نه دینشان را برای دنیاشان.
? دکتر علی شریعتی
آدمی ساخته‌ی افکار خویش است فردا همان خواهد شد که امروز می‌اندیشیده است.
? مترلینگ
درباره سایت
مشاهده مطالب سایت

درباره سایت

درباره ما

مدیر سایت
img img img
11سخن روز
بزرگترین عیب برای دنیا همین بس که بی‌وفاست.
? حضرت علی علیه‌السلام
خداوندا مرا از کسانی قرار دِه که دنیاشان را برای دینشان میفروشند نه دینشان را برای دنیاشان.
? دکتر علی شریعتی
آدمی ساخته‌ی افکار خویش است فردا همان خواهد شد که امروز می‌اندیشیده است.
? مترلینگ

امکانات سایت

تاریخ روز

مطالب سایت

img img img
سلام به همه اونایی که دارن این مطلب را می خونن !!؟!؟!؟!؟
امسال ماه رمضونی با یک گروه تبلیغی در قم اعزام به منطقه 10 تهران شدم. راستیتش خیلی خیلی این سفر برای من و بقیه خاطره انگیز بود. 
من سعی می کنم هر چند وقت یک بار یکی از این خاطره را برای شما دوستان عزیز بنویسم .....
این هم اولین خاطره ..............
20دقیقه مونده بود به سحر مسوول پشتیبانی آقای ورمزیار ، سراسیمیه آمد داخل نماز خونه و در گوش مسوول اردو حجت السلام عزت زمانی چیزی گفت ....
من کامل داشتم دقت می کردم ، مسوول پشتیبانی بعد از صحبت با حجت السلام عزت زمانی فورا از نمازخانه خارج شد و 5 دقیقه بعد در حالی که بچه ها از گشنگی و از ترس نیامدن غذا در اضطراب بودند ، به نماز خانه برگشت و پشت میکروفن ایستاد و این طوری حرف هاش را آغاز کرد : 
سلام به همه .....
راستیش ما سحری نداریم !!؟؟! 
به علت سکته کردن آشپز !!!!!!!!!
تا این رو آقای ورمزیار گفت تعدادی از بچه ها که از قبل احتمال می دادند غذا به حر علتی نرسه ، سریع بسیج شدند و غذا های شب های گذشته را به سرعت سر سفره های خالی ما آوردند . ولی این غذا ها برای 5 یا 6 نفر کافی بود نه برای 40 نفر آدم گشنه که تازه قراره فردا توی گرما روزه بگیرند .
این جا آقای ورمزبار از دوباره رفت و پشت میکروفن ایستاد و با یک ته لبخندی گفت بقیه نگران نباشن که یک سری غذا رسید . 
یکدفعه متوجه تعداد زیادی کنسرو ماهی شدم به دست یکی از بچه ها بود ، البته یادم رفت بگم سر این سفره رنگین ما پنیر هم به عنوان یک غذای مجلل خود نمایی می کرد ؛ برای این که توی اون 15 دقیقه باقی مانده همین پنیر هم به هر حال یک غذا خوب بود ؟!؟!؟!؟
آره اون شب با تدبیر خو ب مسوولین باز هم به خوبی و با یک خاطره شیرین پایان یافت ....
این یکی از خاطرات بچه های لجستیک و پشتیبانی بود ، انشاءالله تا خاطرات بعدی خداحافظ
th (300×190)
نظرات
شنبه 25 شهریور 1396 04:05 ق.ظ
Hi there, I log on to your blogs regularly. Your humoristic style is awesome, keep up the
good work!
سه شنبه 17 مرداد 1396 10:04 ق.ظ
Hello, this weekend is good in favor of me, since this
moment i am reading this impressive informative piece of writing here at my house.
چهارشنبه 23 مرداد 1392 12:03 ق.ظ
سلام آقا عباس
ممنون که خاطره ی اون شب رو برام احیاء کردی و مجاهدت های آقای ورمزیار عزیز رو.
همین طور ادامه بده به نوشتن خاطرات.
ایشالا آخر سر یه جزوه بشه بدیم به بچه ها.
یکشنبه 20 مرداد 1392 09:51 ق.ظ
سلام وبلاگ زیبایی داری برای افزایش بازدید وبلاگت میتونی به آدرس زیر ثبتش کنی تا من و بقیه بازدید کنندگان بتونیم هر روز بهت سر بزنیم محلی که وبلاگتو ثبت میکنی بزرگترین دایرکتوری وبلاگ نویسان ایران هست و پر بازدید ممنون
img
عباس صالحی
خیلی ممنون از راهنمایی شما ....
بنده هم ثبت نام کردم.
ارسال نظر
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
img